![]() |
![]() |
|
| من همونم...تو نگاهت دگرین رنگ شده |
|
درودی تازه و شرمساری بابت تاخیر در بروز رسانی وبلاگ کوتاه نوشته
6.
دست
هایم7. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1390ساعت 16:13 توسط نیما معماریان ( پرتیا ) |
|
|
سلامی با بوی شهریور...برای کاری از فصل زمستان
در خدمت شما هستم و در انتظار نقد های اثر بخش مادر بزرگ شهر درد را زیر چادرت پنهان کرده ای مادر بزرگ شهر دردی که هراس می فروشد با زن های بی مقصد به تکرار تمام پس کوچه های بی باران با افکار یاس به بزرگی کوچکترین عمق نگاهت بی خود نبار... تو تنها ترین دل سنگ این اطراف بودی وقتی کوچکترین آبادی شهر بزرگترین کشور دنیا شد بی خود نگرد باورهایت با مشتی خاک سیگار می کشنددددد...... 89/12/25
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 شهریور1390ساعت 23:32 توسط نیما معماریان ( پرتیا ) |
|
|
درود و عرض ادب
هر روز بیشتر از گذشته درگیر محبت شما می شوم...و با کاری کوتاه اما تازه در خدمت شما سروران و دوستان هستم و مثل همیشه عاشقانه منتظر نقدها و دیدگاه های شما.... آن روز ها...
دیوار ها ممتد بود و دیدار ها کم مگر هر از چند گاهی به نرده ای می رسیدیم... 90/4/2 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 22:54 توسط نیما معماریان ( پرتیا ) |
|
|
درودی تازه...
و شرمساری از تاخیر دربه روز شدن وبلاگ و سپاس فراوان از محبت های شما...با کاری به نام (( سال های دور)) در خدمت شما هستم و چشم انتظار نقدهای سازندهارادتمندسال های دورسال هاست که دیدنت رابه باران سپرده امتا شاد شوند تمام درختان خواب آلودپس از چند سال آمدیبه همان شکل قدیمبا همان کوله بار غصه-اتتوبه سوی من آمدیبا سیب هایی کهبوی انار داشت89/8/19
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 17:51 توسط نیما معماریان ( پرتیا ) |
|
|
درود بدلیل مشغله ی کاری و گرفتاری های زندگی ماشینی، من نیز همانند بیشتر عزیزان به زندگی مجازی روی آوردم. خواهشمندم با نقدها و نظرهای خود مرا در هرچه بهتر بودن یاری کنید. پیروز باشیــــد برای شروع شعری از اولین کتاب خود را تقدیم می نمایم،... امید است مورد قبول واقع گردد.
کوچه هایی که از نبودنم خالی است من در اتاقم تنها به باران های بی تو فکر می کنم که تو بی من در باران قدم می زنی بدون چتر و مژه هایت در نزول باران سرمه گریه می کنند و تو می دوی و به تمام پس کوچه ها سرک می کشی کوچه های که از نبودنم خالیست و به یاد تمام آن خاطره ها آسمان به حرمتت می گرید تمام شب را ابرها روی ماه را می پوشانند سیاهی در سیاهی موهایت می رقصد و تو انگشت هایت را بر دهان داری صدای اشکت در نفس باد می پیچد من که گفتم آسمان بارانی است تو به من شک داری مثل قدیم مثل زمانی که هنوز به دنیا نیامده بودی حالا می توانی اشک هایت را از باران جدا کنی... 88/3/27
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 اردیبهشت1390ساعت 16:25 توسط نیما معماریان ( پرتیا ) |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ نيما معماریان |
| درباره من |
- آهنگساز
- تنظیم کننده - شاعر و ترانه سرا - نام اولین اثر: من همونم...تو نگاهت دگرین رنگ شده - ( نشر شاملو ) -کلیه ی اشعار موجود، ثبت و کاملا رسمی بوده و استفاده از آن بدون نام نویسنده غیر مجاز می باشد. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 اردیبهشت 1390 |
| صفحه رسمی فیس بوک |
Nima Memarian(Partiya)![]() |
| طراح و ویرایش |
|
RSS
|